خرید بک لینک
بعضی ها نمی گویند برو اما کاری می کنند که جانت را برداری و فرار کنی حتی اگر جسمت در کنار تلویزیون در حال روزنامه خواندن باشد ویا در کنار ظرفشویی در حال ظرف شستن ! بعضی ها نمی گویند بمان اما خوبی هایشان آنقدر پر رنگ است آنقدر وعده هایشان شبیه اعمالشان هست آنقدر وجودشان سرشار صداقت و صمیمیت و درستی است که وادارت می کند لنگر بیندازی ...پهلو بگیری کنار قلبش و تا آخر عمرت کنارش بمانی حتی اگر جسمت برود جایی دیگر و معنای عشق راستین همین است . نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 16:31

دیروز دخترم به من می گفت مادر برای این است که در را به روی دخترکش باز کند امروز مغز بادامم به من گفت مادر بزرگ برای این است که در را به روی نوه اش باز کند و من در تمام این لحظات احساس خوشبختی کردم چون خداوند به من سعادت مادر شدن و مادربزرگ بودن را بخشیده بود یک زن می تواند هم مادر باشد و هم یک مادر بزرگ خوب میتواند باصدای باران بوی باران ستار را گوش کند و زندگی را نبض بزند میتواند در کنار اجاق به حرفهای پاپلو نرودا فکر کند میتواند حس نزار قبانی را به بلقیس مجسم کند میتواند کنار ظرفشویی فکر کند خوش بحال آیدا که اینهمه شاملو برایش عاشقانه گفت می تواند هنگام والس با جارو کف آشپزخانه فریاد بزند عزیزم حق با توست من شاعر نیستم من فقط گاهی دیوانه می شوم و با صدای بلند فکر می کنم می تواند وقتی که شبها همه خوابند نهار فردا را ریز ریز زیر نم نم اجاق بگذارد و میز صبحانه فردا را بچیند ... مطالعه کند ... موزیک مورد غلاقه اش را گوش کند و سپس قراداد حدیدش را برای تجدید چاپ کتابش با ناشرش امضا کند ! نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 16:31

نصیحتهایش مثل هندوانه سر بسته به شرط چاقو بود یک روز به او گفتم دلم شکسته مادر بزرگ اخم دلپذیرهمیشگی اش را به من تحویل داد و گفت دختر جان بازی اشکنگ دارد سر شکستنگ دارد گفتم نه نه مادر بزرگ دلم شکسته از سرم نمی گویم ... آرام نگاهم کرد و گفت بلند شو و دوباره زندگی را بازی کن اجازه نده کسی که دلت را شکسته از روی شکسته های تو رد شود گفتم اگر رد شد چه ؟ گفت آنجاست که تو مُرده ای و خودت خبر نداری و من برای همچنین مُرده ای جتی اگر نوه ام باشد یک قطره اشک نخواهم ریخت نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 16:30

آنقدر وانمود می کردی که ما به هم می آییم


که حتی غریبه ها هم مرا با نام تو خطاب می کردند


آنقدر وانمود می کردم که ما به هم می آییم


که هیچکس باور نمی کرد


تو از تبار تبری


من از تبار جوانه های درختان سرنگون شده در جنگل !

( نسرین بهجتی )

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 16:30

با عشق تقدیم به زنان وفادار مکران ... سرزمین من جاشوها در قایق بدمست بر دریای ناآرام این ترانه را می خواندند کسی از ما به ساحل باز خواهد گشت که یقین دارد بادبان و فانوس دریایی و قطب نما و پری دریایی اش با تکو حریر با پندول پُر از عشق نوید آمدنش را کل می زند دربندر ! نسرین بهجتی تکو .... به معنای شال یا روسری پندول... به معنای جیب بزرگ سوزن دوزی در جلوی پیراهن سنتی زنان بلوچ

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 16:30

هر زخم ما یک ورق از تاریخ زندگی ماست


یادمان باشد کتاب تاریخ زندگی مان را برای کسی بخوانیم


که وسعت جغرافیای روح ما را بداند


در غیر اینصورت همان بُرج متروکه بمانیم بهتر است !

نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 10:39

از همانجایی شروع کن که آوارت کردند مثل درختی که از جای زخم تبر از او حوانه می روید از همان نقطه شروع کن ... از حفره نداشته هایت شروع کن پُرش کن از توانایی هایت ... تا مرز شگفتی تو می توانی باید بتوانی چون نام تو زن است . نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 10:39

صفحه بندی